شيخ ذبيح الله محلاتى
50
رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي )
خانه از آن كيست گفت فضل بن يحيى اين خانه را با تمام آنچه در اين خانه است همه را به تو بخشيده است و از سرگذشت عيالات سؤال كردم گفتند روز گذشته خادمى آمد ما را برداشت آورد و در اين خانه منزل داد و كاملا تفقد حال ما را مىنمود و هرچه محل حاجت بود براى ما فراهم نمود اكنون يا أمير المؤمنين انصاف بده آيا جائز است از براى من كه شكر نعمت آنها را نكنم هارون الرشيد براى فضل بن يحيى طلب رحمت نموده و در نزد او طبق كوچكى از طلا بود آن را برداشت و بنزد آن مرد گذارد آن مرد طبق را برداشت و گفت اين هم از نعمت و بركت برامكه است . و در تاريخ فخرى تأليف محمد بن على بن طباطبا كه معروف بابن طقطقى است مىنگارد كه بعد از نكبت برامكه مردى در بعضى از خرابها رقعهاى كه متضمن مراثى برامكه ؟ بود آن را قرائت مىكرد و سخت مىگريست ملازمان هارون خبر براى او بردند فرمان كرد او را بياوريد چون حاضر شد هارون گفت تويى كه مرثيه مىخوانى براى برامكه اقرار كرد هارون گفت مگر نشنيدى كه ما آن را تحريم كرديم گفت يا امير المؤمنين اگر اجازه مىفرمائى من حكايت خود را بعرض برسانم سپس اختيار با شما است گفت بگو گفت من يك نفر از خدام و كتاب فضل بن يحيى بودم و از همه كوچكتر بشمار مىرفتم روزى مرا فرمود اى فلانى مرا در خانه خود يك روز مهمان بنما گفتم خانهء من محقر است صلاحيت و لياقت شما را ندارد گفت باك ندارد لا بد من ذلك گفتم اگر تصميمى داريد مهلت بدهيد تا مقدارى خانه را اصلاح كنم گفت چند مدت مهلت مىخواهى گفتم يك سال گفت بسيار است گفتم يك ماه گفت باك ندارد پس من با صلاح خانه و تهيه اسباب ميهمانى برآمدم چون سر وعده رسيد و روز ميهمانى فراز آمد يحيى بن خالد و دو پسر او فضل و جعفر و جماعت قليلى از خواص اتباعش وارد شدند و از اسبهاى خود فرود آمدند و گفتند فلانى ما گرسنه هستيم هرچه حاضر دارى بياور من چند بريان جوجه مرغ براى آنها آوردم چون از كار أكل فراغت حاصل كردند گفتند اى فلانى ما را در خانه خود تفرج بده گفتم به خدا قسم من غير اين خانه محقر منزلى ندارم گفتند چرا دارى باز قسم ياد كردم اين وقت برخاستند و در خانه قدم زدند تا پاى ديوارى رسيدند و